تبليغاتX
(¯`·..·´¯)واما عشق(¯`·..·´¯)

(¯`·..·´¯)واما عشق(¯`·..·´¯)

(¯`·..·´¯) خبر آمد خبری در راه است(¯`·..·´¯)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 12:37  توسط aref  | 

با سلام این وبلاگ تا زمان بازسازی کامل http://royal901.iranblog.com  آپ نخواهد شد از تمامي خوانندگان اين وبلاگ دعوت بعمل مي آبد كه در اين سايت شركت نمايند با تشكر مدير وبلاگ:عارف

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 14:4  توسط aref  | 

عاشقیو فراموشی!؟

فراموشـــی به این آسونیا نیست

 

   امید من دلم از تو جـــــدا نیســت

   

    می خوام تو یاد من عشقت بمیره

   

   ولی از قـلب من مهرت رها نیست  

 

   دارم آتـیش می گـیرم از جــدایی 

 

     ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

  

  خــــدایا پس مــیون ایـن همه دل 

 

   چـرا حتی یکی شون با وفا نیست

 

  همه دنــیا می دونن ایـن حــدیثو 

 

   کـه آرامــش برای عاشــقا نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:5  توسط aref  | 

بیا همدیگرو بشناسیم

تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم!

لحظه ديدارت را دوست دارم چون دلم انباشته از اضطرابي گنگ وشيرين است.تنم لرزان و وجودم بي قرار ديدارت.هزار بار چهره ات را تجسم كرده ام ،ولي گويي براي اولين بار است كه مي خواهم ترا ببينم.ذهنم مملو از افكارت ،حرفهايت ،خنده هايت و اخمهايت  اما گو اينكه  براي اولين بارميخواهم با تو روبرو شوم.كاش ميتوانستم اولين لحظه ديدارت را هزاران بارتمديد كنم.اولين نگاه در چشمانت آخرين بار غم من است. بااولين لبخندت شكوفه هاي اميد وزندگي در جان من جوانه ميزند.با اولين كلامت وجودم مملو از عشقت مي شود وخون در رگهايم به جريان مي افتد.با تو كه به صحبت مي نشينم دلم از اين دنيا بريده مي شود وهمه دلواپسي ها ونا اميدي هايم را به باد فراموشي مي سپارم.وبا تو در آسمان عشق به پرواز در مي آيم.مرا با خود اوج خواستن ميبري .با خود كلنجار ميروم وبه دنبال لغت ها ميگردم تا آنها را بيابم،اما هر چه ميگردم حرفهايم بيشتر از ذهنم فرار ميكنند.از خودم كلافه ميشوم.وجودم غرق نياز به تو است اما از آتش درونم حتي جرقه اي هم نمي توانم نشانت دهم.شدت التهاب درونم آنقدر زياد مي شود كه وجودم را آتش فرا ميگيرد .گنگ وبي زبان در كنارت نشسته ام اما سراسر وجودم مشغول سوختن در عشق توست.مرا باور كن گرچه ساكت و خاموشم.مرا ببخش كه نميتوانم حتي پاسخ نگاه هاي عاشقانه ترا بدهم.باز هم براي ديدن من بيا، من هم روزي زبان باز ميكنم و همه عشقم را نثارت مي سازم.اما فقط به من كمي مهلت بده،مهلت بده تا ايمان بياورم كه عشق تو از جنس هوس نيست .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 21:23  توسط aref  | 

انتظار

بیش از عشق بر تو عاشقم

نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو با واژه ها بیان کنم. اینها سرشارترین احساساتی هستند که تا کنون داشته ام. با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم، واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم،

 می توانم بگویم، آن گاه که با توام چه احساسی دارم...آن گاه که با توام، احساس پرنده ای را دارمکه آزاد و رها، در آسمان آبی پرواز می کنم. برای امروز و فردا عهد می بندم نهایت شادی را به تو هدیه کنم. عهد می بندم نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد باشم، بلکه حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم. و محبت تو را می پذیرم، بی آنکه دغدغه‌ي فردا داشته باشم چون می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 21:53  توسط aref  | 

چه جوری دلت امد؟

عشقخیلیزیباست

چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود

                                                  قصه که از سر نمیشه با یکی بود یکی نبود

                          چه جوری باورم بشه رفتن تو تنگ غروب

چه جوری آخه سر رسیدفرصت اون روزای خوب

                                                 به خدا باورم نشد وقتی که نشناختی منو

                          تو چنگ دیو گریه ها واسه چی انداختی منو

از شب پرپر زدنم چطور تونستی بگذری

                                               من که غریبه نبودم ...! چه جور دلت اومد بری

گفتی به من تو هم برو یه غصه ی تازه بگو

                        گفتی به من راهی بشو تو جاده های پیش رو

آخه بگو منو به کی سپردی وقت بی کسی

                                             چرانخواستی بمونی به داد اشکام برسی

                      با یکی بود یکی نبود قصه که از سر نمیشه

هیچ کس آخه به غیر تو دردامو از برنمیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 14:27  توسط aref  | 

چراغ دل

 

از اين بادا مدد خواهي چراغ دل برافرو

ز كوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي

************

اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، نفس بكشد و لذّت ببرد


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 23:9  توسط aref  | 

مــــادر

 

مــــــادرم مهر تــو روشنگر شبهای من است
ياد تو خـــــاطره اي اين دل تنهــــــا من است

مــــــادرم مهر ووفا را به من آمـــــوخته اي
هر دعــــاي تو مرا توشـــــه فرداي من است

مــــــادرم تا بـــــه سحـــــر گهـــواره اي من
خود نخفتي كـــه چنان آن شب يلداي من است

مــــادرم حــــرف نخست دهنم نـــــــام تو بود
مادرم جــــــاي تو اندر دل شيــــداي من است

مادرم دست گــــرفتي و بـــــه راهـــــم بردي
هر قــــــدم گربنهم يـــــادي دل اراي من است

مادرم لحضه اي از چشم تــــــو گر دور شدم
ناله كردي وپريشان كـــه چه سوداي من است

مــــــادرم تـــــــا به تنم دردي نمـــــايان گردد
آن دعا هـــــاي شبت داروي دردهاي من است

مــــــادرم ديدن رخســـــار تو بود عــــالم من
ايكـــه تصوير تو آيينه اي رويــــــاي من است

مــــــادرم صبر ترا ديــــــدم و حيـــران گشتم
ايكه آن صبر و شكيبايي دل آســــاي من است

مادرم كيست كـــــه گويد بعد ازين جان مني ؟
مـــــــادرم جاي تـو در عــالم والاي من است

مــــــادرم رفتــــــي و يكباره ملـــــولم كردي
مـــــادرم خاك رهت سرمه چشمهاي من است

مــــادرم از غـــــم و سودای تو دلتنگ شـــدم
رفتنت تــا به ابد هم غـــــم و سوداي من است

مــــــادرم لطف خدا شـــــامل ارواح تــــو باد
مادرم شــــــادي روح تـــو تمنــــا ي من است

مــــــادرم راز و نيــاز تا دم مـــــرگ بنمودي
با خـــــداي كه بعـــــــالم رب يكتا ي من است

مــــــادرم آه و فغـــــان دل  بشنــــو
ايكـــــه ميگفتي بمن سينه تو جـــــاي من است

(دل نوشته ی راز)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 15:53  توسط aref  | 

سلام به همه دوستای خوبم که همیشه من رو مورد لطف خودشون قرار دادن و با پیشنهادها و انتقادهای خودشون من رو راهنمایی کردن و در سالی که گذشت من رو تنها نذاشتن.

سال نو و عید نوروز رو به شما و خانواده های محترمتون تبریک میگم و امیدوارم همیشه در زندگیتون شاد و سلامت و موفق باشید و به تمامی آرزوهاتون برسید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 11:33  توسط aref  | 

باور کن

 اگه بهت نمي گم دوست دارم   قسم مي خورم دوست دارم

بهت نمي گم هرچي مي خواي بهت مي دم   چون همه چيزم تويي

نمي خوابم که خوابتو ببينم   چون خيال تو خوش تر از خوابه

اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه گشتي تا روش گريه کني   صدام کن قول نميدم

 اشکاتو پاک کنم   ولي منم باهات گريه مي کنم

اگه دنبال مجسمهء سکوتي بودي تا سرش داد بزني   صدام کن   قول مي دم ساکت بمونم

 اگه دنبال خرابه اي بودي که همه نفراتو توش دفن کني   صدام کن   تنها قلب من  خرابه توی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 12:20  توسط aref  | 

چیزی ندارم بگم خودت فکر کن در بیار

دیگه بسه این همه ، تو سَری خوردن واسه من

من می خوام پَر بگیرم ، رسیده وقت پا شدن

 

چی بگم من چی بگم ؟ که بدتر از این نمی شه

روزگارم سیاهه ، سیاه تر از این نمی شه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 22:18  توسط aref  |